محمد تقي جعفري
549
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
نائل مىگشت ، بسا كسان ديگرى هم هستند كه نفسشان در اين دنيا مرده ، ولى مانند زندگان حركت مىكنند . آن نفس راهزن مرد و بدن كه شمشير آن راهزن بود در دست آن جنگجوى مجاهد باقى است . تيغ همان تيغ است ، ولى مرد آن مرد اولى نيست وشباهت صورت آن دو حالت بسيار متفاوت ، ترا متحير ساخته است . در آن هنگام كه نفس آدمى تغيير پيدا مىكند ، تيغ بدن در دست خلاقيت الهى قرار مىگيرد . آن مرد اولى يا حالت نخستين قوت وتوشهاى جز درد نداشت . در حالى كه مرد با حالت دوم تهى جان و سبك بال و سبك رو گشته است .